سقوط

مثل حضور در لبه ی پرتگاه؛ در تلاطم میان ِ رویا و واقعیت
-
ooſɥɐɹ ɐıɯɹɐ

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «افکار اصلاح نشده» ثبت شده است

خدا چه می‌داند از درد های شبانه زنی در تخت خواب تهران؟ خدا چه می‌داند از آنچه که به مرگ می‌رساند آدمی تنها را؟ از پیاده روی‌ های شبانه مردانی که پناه می برند به آغوش دود، از شکم‌های گرسنه‌ی کودکانی که رویاهایشان در سرمای چراغ قرمز چهار راه ها یخ بسته است. خدا چه می‌داند از آزادی، چه می‌داند از برابری، چه می‌داند از واژه های منحوس انسان ها؟ چه شده است که خدا از معنویت میگوید؛ از موهبت ایمان  من کسانی را می‌شناسم که لبخند را از یاد برده اند.. که اندوه هم خواب مادرشان است؛ که درد معشوقه ی برادرشان. من آدم هایی را می‌شناسم که دست به خون می‌شویند و اشک چاشنی صبحانه‌شان می‌کنند و تمام لحظه هایشان بی کسی است. من در زیر نور چراغ های کم نور زنانی را دیده‌ام که مردی را در آغوش کشیده اند، بازویش را سفت چسبیده‌اند. من نگران تاریخ‌ام، نگران اشک، خون، آرزوهای بر باد رفته. خدا چه می‌داند؟ از چه چیز خبر دارد؟ هیچ خیر و شری زاییده افعال آدم ها نیست و هر چه هست دستان پر قدرت سرنوشت است. چیزی که در این دنیا پیدا نمی‌شود عدالت است. واژه ی منحوس عدالت.


مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می‌خواست ، که من کسی نداشتم، کَسَم خدا بود، کَس بی کَسان.. / علی شریعتی / هبوط / ص 1

۰۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۹

مدت ها بود میخواستم بگویم دوستت دارم . مثل همه ی آن بار هایی که گفتم و تو نشنیده گرفتی . مسخره است . مگر می شود کسی را دوست داشت که تو را دوست ندارد ؟ از من بپرسند می گویم می شود . مسخره هم نیست . راستش من اصلا معتقد نیستم همه ی چیزهای این دنیا باید دو طرفه باشد . مثلا احساس سکس کردن . آدمی است دیگر گاهی حسِ سکس کردن اش می آید گاهی نه . نمی تواند همه ی عالم و آدم را در آن لحظه متقاعد کند که من یکی از هورمون هایم غیر نرمال کار میکند و به یک نفر برای چند ساعت نیاز دارم .گاهی نمیتوانیم حسِ دو طرفه ای ایجاد کنیم . گاهی وقت ها خیلی از احساسات یک طرفه ایجاد می شوند و بعد شاید دو طرفه بشوند و حتی خیلی وقت ها یک طرفه بمانند .  احساس را سرکوب نکنید ؛ کنترل کنید ولی برای  احساساتتان احترام بگذارید . برای همه شان وقت صرف کنید اما بدانید هیچ احساسی به زنده ماندن یا نماندن شما ربط پیدا نمی کند . حتی احساس های ساختنی شما برای عشق ِزندگی تان ؛ همان که اسمش را همسر میگذارید . بیاید کمی رو راست با خودمان حرف بزنیم . به جای کلنجار سرِ دروغ گفتن یا نگفتن ، ببینیم چه آدم هایی را به خاطر خودشان و چه آدم هایی را برای کشف اندام شان دوست داریم . آن وقت با شجاعت برویم لغات را بکوبیم توی صورت شان . با جرات از عمق وجودمان بگوییم . برویم راستش را بگوییم . بگوییم من تو را دوست دارم چون زیبایی یا دوستت دارم چون میفهمی یا میخواهم فقط با تو بیرون بروم ، لذت ببرم یا هر مزخرف دیگری . فقط راستش را بگوییم . میگفت آدم هایی رو که دوست داری را از دست نده . برای داشتنشان تلاش کن . راست می گفت . اما کاش می شد . کاش همه چیز یک طرفه نمیماند .. چه می گفتم ؟ ها این که چند بار گفتم دوستش دارم و نشنیده گرفت . ولش کنید . مهم نبود .

۰۳ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۲۱

هیچ وقت قهر نکنید . در هیچ رابطه ای . حتی یک دوستی ساده . فقط کافی است هر وقت از آن رابطه خسته شدید و نتیجه گرفتید به مرز تنفر رسیده اید و راهِ برگشتی نیست ، جفت پا بروید توی صورتِ طرف مقابلتان . طوری که جایش بماند . اما قهر نکنید . قهر کردن پدیده ی عجیب و غریبی است که برای حل آن نیاز به خرج کردن حبه ای غرور دارید . از این حرف های فمینیسمی تخمی نمی خواهم بزنم  اما قهر کردن و بعد پدیده ی به نام آشتی برای هر دو طرف سخت است . گاهی آنقدر زیاد که می شود جدایی .  خسته که شدید کمی رابطه را شل کنید . کم حرف بزنید ، کم اهمیت بدهید ، رفتار های گذشته را تکرار نکنید  ، خودتان را کنترل کنید و مدتی برای خودتان باشید . ساعت هایتان را به خواندن کتاب بگذرانید و  بعد در فرصتی مناسب دو دو تا چهار تا کنید که برای چه میخواستید قهر کنید. اگر  آن رابطه برای تان مهم بود ؛  بنشینید، فکر کنید و صادقانه حل اش کنید. بدون قهر. شاید با کمی لطافت ِ در صحبت کردن. آن وقت بروید یواشکی در گوشش بپرسید گاز آشتی بدم خدمت تان ؟! بعد به هم بگویید به جهنم که چی گفتیم و چی شنیدیم؛ ما با همیم و آدم رفتن نیستیم.

* نوشتن از بهار حوصله می خواهد ، دلِ خوش . عجالتا هیچکدام را ندارم .

بهارتان به دل

دلتان باغِ نارنگی

۲۹ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۴۱

 اگر روزی در یک نگاه ساده و برخورد معمولی با یک دختر، چیزی در ذهنتان وول خورد و احساس کردید عاشق اش شده اید، یا فکر کردید با تمام وجود دوستش دارین؛ شما یک خرِ آدم لخت کن لعنتی هستید، که البته این عنوان آنقدر ها هم بد نیست. در قدم اول سعی کنید کنترل هورمون هایتان را دست بگیرید و از ترشح بیش از حد شان جلوگیری کنید. این کار با یک دوش آب سرد و یا شاید ساعت ها دویدن در مسیری بی انتها میسر شود. در قدم دوم کلمات پر حرف تان را کنترل کنید و از گفتن جملاتی مثل "من دوست ات دارم " یا "تو تنها کسی هستی که من ازش خوشم اومده" به فرد مورد نظر شدیدا پرهیز کنید. به مراحل خود سانسوری تان کمی صبر و حوصله آویزان کنید و  بگذارید همه شان از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت و بعد هم به دست فراموشی سپرده شود. در تمام این مدت یادتان باشد واژه ها زر مفت میزنن. واژه ها تنها ابهام خلق میکنن و فاتحه ی دوست داشتن تان را می خوانند. حساب دوست داشتن یک موجود یا شروع یک تعهد دو نفره، شروع یک دوستی و حتی یک رابطه ی جنسی از هم جدا است. پس اگر در چنین موقعیتی قرار گرفتید کمی فکر کنید که از موجود مقابل تان دقیقا چه می خواهید و بعد از واژه ها استفاده کنید. آن وقت روزی میتوانید آدم هایی را با تمام وجود بخواهید، برای رسیدن به آن ها تلاش کنید و حتی دوستشان داشته باشین.

۲۰ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۰۵